یه شوک وحشتناک
اواسط بهمن ماه بود که شما دو تا وروجک
20 هفته بودین و یه سری آزمایش انجام داده بودم برای سلامت شما.
جواب آزمایشو یه کم دیر گرفتم چون رفته بودم خونه آنا جووووووون.وقتی که برگشتم جواب رو با بابایی
گرفتیم و رفتیم مطب خانوم دکتر
.همینطوری نشسته بودم
و منتظر بودم ببینم خانوم دکتر
چی میگه.
خانوم دکتر
با یه کم عصبانیت
به من گفت خیلی دیر اومدی کجا بودی تا حالا؟بهش گفتم که رفته بودم مسافرت.اونم خیلی عصبانی شد
و بهم گفت میدونی چی تو آزمایش نوشته؟.gif)
نوشته دوقلوهای شما سندروم داوون دارن یعنی مونگولیسم!!!.gif)
واااااااااااااااای منو میگی نمیدونستم چیکار کنم
.حالم خیلی خراب بود.نه میتونستم گریه کنم
و نه میتونستم حرف بزنم
.
فقط به دکتر گفتم حالا چیکار کنم؟.gif)
بهم گفت فقط یه راه داره
باید بری اینجایی که میگم پیش یه دکتر دیگه.اون باید بگه آیا واقعا سندروم هستن یا نه!!.gif)
از مطب دکتر که بیرون اومدم تا خود خونه تو راه داشتم گریه میکردم.
اشکام بند نمیومد
.بابایی همش دلداریم میداد میگفت هیچی نیست مطمئن باش..gif)
ولی من همینطور گریه میکردم..gif)
شب تا صبح همینطور بیدار بودیم
و دعا میخوندیم
با بابایی
.فردا 6 صبح رفتیم پیش اون دکتره که خانوم دکتر گفته بود.
از کیسه آب دوتا تون نمونه گرفتن و گفتن بعد از سه روز جواب آزمایش آماده میشه که من و بابایی
تو اون ٣ روز خیلی نگرانتون بودیم
خلاصه بعد از ٣ روز جواب اماده شد و بردیم به خانوم دکتر
نشون دادیم
و گفت نه دوقلوها
سالم سالمن
.
انقدر خوشحال شدم که حد نداشت داشتم بال در میاوردم.gif)
ولی بعدش کیسه آب سارا خانوم
یه کمی سوراخ شده بود و داشت آبش کم میشد
که خیلی خطرناک بود
خانوم دکتر
بهم گفت باید تا یک ماه استراحت کنی
که منم اومدم خونه مامان بزرگ ١ ماه کامل همش خوابیدم
نباید هیچ کاری میکردم
تا اینکه خداروشکر تو اون یک ماه استراحت کیسه آب سارا خانوم هم درست شد.gif)
.gif)
ولی بعد از اون یک ماه مامانی دیابت بارداری گرفته بود
و خیلی سختی کشید تا دیابتشو درست کنه



یه شوک وحشتناک
